دلنوشتههای بیقرار

خرید بک لینک
یادداشت‌های خط خطی روزگار یک جوان نسل سومی سراپا اگر زرد و پژمرده‌ایمولی دل به پاییز نسپرده‌ایم چو گلدان خالی، لب پنجرهپُر از خاطرات ترک خورده‌ایم اگر داغ دل بود، ما دیده‌ایماگر خون دل بود، ما خورده‌ایم اگر دل دلیل است، آورده‌ایماگر داغ شرط است، ما برده‌ایم اگر دشنه دشمنان، گردنیم!اگر خنجر دوستان، گرده‌ایم! گواهی بخواهید، اینک گواه:همین زخم‌هایی که نشمرده‌ایم! دلی سربلند و سری سر به زیراز این دست عمری به سر برده‌ایم زنده یاد قیصر امین پور از گتوند دلنوشتههای بیقرار...ادامه مطلب

ما را در سایت دلنوشتههای بیقرار دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 14 تاريخ: دوشنبه 10 آذر 1404 ساعت: 21:21

یادداشت‌های خط خطی روزگار یک جوان نسل سومی حرف‌های ما هنوز ناتمام… تا نگاه می‌کنی وقت رفتن است، باز هم همان حکایت همیشگی پیش از آنکه باخبر شوی لحظه عزیمت تو ناگزیر می‌شود آی… ای دریغ و حسرتِ همیشگی ناگهان چقدر زود دیر می‌شود! زنده یاد قیصر امین پور از گتوند برچسب‌ها: , , , نوشته شده در یکشنبه ۱۷ دی ۱۴۰۲ ساعت 20:27 توسط : پسر بی‌سواد  |  دلنوشتههای بیقرار...ادامه مطلب

ما را در سایت دلنوشتههای بیقرار دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 14 تاريخ: دوشنبه 10 آذر 1404 ساعت: 21:21

سراپا اگر زرد و پژمردهایمولی دل به پاییز نسپردهایمچو گلدان خالی، لب پنجرهپُر از خاطرات ترک خوردهایماگر داغ دل بود، ما دیدهایماگر خون دل بود، ما خوردهایماگر دل دلیل است، آوردهایماگر داغ شرط است، ما بردهایماگر دشنه دشمنان، گردنیم!اگر خنجر دوستان، گردهایم!گواهی بخواهید، اینک گواه:همین زخمهایی که نشمردهایم!دلی سربلند و سری سر به زیراز این دست عمری به سر بردهایمزنده یاد قیصر امین پور از گتوند دلنوشتههای بیقرار...ادامه مطلب

ما را در سایت دلنوشتههای بیقرار دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 102 تاريخ: سه شنبه 19 دی 1402 ساعت: 19:00

حرفهای ما هنوز ناتمام…تا نگاه میکنیوقت رفتن است،باز هم همان حکایت همیشگیپیش از آنکه باخبر شویلحظه عزیمت تو ناگزیر میشودآی…ای دریغ و حسرتِ همیشگیناگهانچقدر زوددیر میشود!زنده یاد قیصر امین پور از گتوند دلنوشتههای بیقرار...ادامه مطلب

ما را در سایت دلنوشتههای بیقرار دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 71 تاريخ: سه شنبه 19 دی 1402 ساعت: 19:00

دردهای منجامه نیستندتا ز تن درآورمچامه و چکامه نیستندتا به رشته سخن درآورمنعره نیستندتا ز نای جان برآورمدردهای من نگفتنیدردهای من نهفتنی استدردهای منگرچه مثل دردهای مردم زمانه نیستدرد مردم زمانه استمردمی که چین پوستینشانمردمی که رنگ روی آستینشانمردمی که نامهایشانجلد کهنه شناسنامههایشاندرد میکندمن ولی تمام استخوان بودنملحظههای ساده سرودنم درد میکندانحنای روح من، شانههای خسته غرور منتکیهگاه بیپناهی دلم شکسته استکتف گریههای بیبهانهامبازوان حس شاعرانهامزخم خورده استدردهای پوستی کجا؟درد دوستی کجا؟این سماجت عجیبپافشاری شگفت دردهاستدرد، حرف نیستدرد، نام دیگر من استمن چگونه خویش را صدا کنم؟زنده یاد قیصر امین پور از گتوند دلنوشتههای بیقرار...ادامه مطلب

ما را در سایت دلنوشتههای بیقرار دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 58 تاريخ: سه شنبه 19 دی 1402 ساعت: 19:00

صفحه بندی